آینده

وقتی که بخواهیم درباره انتخابات مطلبی بنویسیم، در این صورت احتمالاً برخی از خوانندگان انتظار دارند که یا از تحریم دفاع کنیم یا از مشارکت؟ و آن‌قدر طرفداران این دو قطب فضا را شلوغ و شعاری می کنند تا هیچ صدای دیگری به گوش نرسد. این یادداشت در مقام رد یا تایید یکی از این دو قطب نیست، چرا که فکر می‌کنم پیش از آن، ابتدا باید موضوع را تعریف و تشریح کرد تا هرکس بتواند برحسب دانسته‌ها و ارزش‌ها و جهت‌گیری‌هایش یکی ازاین دو موضع یا موضع سومی را انتخاب کند.

اگر از من پرسیده شود که یکی از مهمترین تفاوت‌های سیاسی میان جوامع دمکراتیک و غیر آن چیست، وجود اتفاق‌نظر در شیوه حل اختلاف در جوامع دمکراتیک و فقدان آن‌ را در جوامع دیگر یکی از مهم‌ترین این مشخصه‌ها می‌دانم. در یک جامعه دمکراتیک اختلاف‌نظر و اختلاف‌منافع وجود دارد و شاید زیادتر از جوامع غیردمکراتیک هم باشد، ولی به‌ علت وجود توافق نسبی درباره شیوه حل‌اختلاف، مشکلات و اختلافات هرچند بزرگ باشند بطور معمول از طریق مسالمت‌آمیز حل می‌شوند و زخم ها التیام می‌یابند. ولی در یک جامعه غیردمکراتیک، کوچک‌ترین اختلافات به‌ علت فقدان توافق درباره شیوه حل‌اختلاف به‌مرور ابعاد وسیع‌تر و در نتیجه خشونت‌باری پیدا می‌کنند و نه تنها اختلافات اولیه حل نمی‌شود، بلکه با بروز اختلافات بعدی که ناشی از به‌کارگیری شیوه‌های غیر قانونی برای حل آن اختلافات است، شکاف‌های میان طرفین عمیق‌تر هم می‌شود.

انتخابات یکی از مهم‌ترین شیوه‌ها برای سنجش ادعای افراد و گروه‌ها در دستیابی به قدرت و رفع اختلاف در این زمینه است. انتخابات در یک کشور دمکراتیک به مثابه سنگ محکی است که مردم از طریق آن عیار سیاست هر گروهی را می‌سنجند و عیار بالاتر را برمی‌گزینند. روشن است که در بسیاری از جوامع غیردمکراتیک روش‌های حل اختلاف از جوامع دمکراتیک گرته‌برداری می‌شود، ولی از کارکرد اصلی خود خارج می‌شوند. برای نمونه انتخابات در جوامع غیردمکراتیک به مثابه کوشش بیهوده‌ای است که کیمیاگران برای تبدیل مس به طلا انجام می‌دهند، و هدف آن تولید بدلیجات به‌جای طلای واقعی و فروش آن به قیمت طلای ناب به مردم است. در حال ‌حاضر هر دو نوع انتخابات در برخی از کشورها وجود دارد ولی واقعیت این‌است که چگونگی انتخابات در بسیاری از کشورها در وضعیتی بینابینی قراردارد، و به حالت صفر و یک خلاصه نمی‌شود. نه‌میتوان آن‌ را یک سنگ محک کاملا بی‌عیب ونقص شمرد که با دقت تمام عیار سیاست را می‌سنجد و نه آن‌ که، آن ‌را یک پدیده کاملا جعلی و دروغین معرفی کرد. اگر فقط با دو نوع انتخابات پیش‌گفته مواجه بودیم، در این صورت شاید اتخاذ موضع در برابر آن بسیار ساده بود. در برابر اولی موضع مشارکتی و در برابر دومی موضع تحریمی گرفته می‌شد، ولی چه‌می توان گفت که موقعیت انتخابات دراکثر کشورهایی که نیمه یا حتی غیردمکراتیک معرفی می‌شوند، در وضعیتی میان صفر و صد است و اینجاست که تصمیم‌گیری مشکل می‌شود.
اگر انتخابات یک جامعه را درمجموع دمکراتیک بدانیم، در این ‌صورت، در درجه اول انتخابات طریقیت پیدا می کند. به‌عبارت دیگر هدف از حضور در آن، انجام یک رقابت برای کسب پیروزی است. ولی فراموش نکنیم که درچنین جامعه‌ای همه نیروها باید به اصل نظام متعهد باشند و از آن دفاع کنند، زیرا چنین نظامی قاعده و روشی را برای رقابت سیاسی تعریف کرده که عرفا مبتنی بر عدالت و انصاف و بی‌طرفی است. در نتیجه همه نیروهای مشارکت کننده در چنین انتخاباتی باید پیشاپیش و به‌صورت مفروض خود را به کلیت آن نظام ملتزم بدانند. در این جامعه، هدف نیروهای سیاسی پیروزی بر یکدیگر در یک رقابت دمکراتیک است. بنابراین اصل دمکراتیک بودن این جامعه مفروض انگاشته می‌شود. درمقابل اگر در جامعه‌ای دیگر، انتخابات بطور نسبی از اعتبار دمکراتیک برخوردار نباشد، شرکت در آن براساس طریقیت داشتن انتخابات عملی بیهوده است، حداقل به تناسبی که آن انتخابات از معیارهای یک انتخابات آزاد و منصفانه و دمکراتیک دور باشد، این بیهودگی برجسته‌تر می‌نماید. ولی دراین شرایط ممکن است که از زاویه دیگری وارد انتخابات شد، و آن زاویه موضوعیت داشتن انتخابات برای رسیدن به یک جامعه دموکراتیک است. درچنین جامعه ای هدف یک نیروی سیاسی دمکراسی‌خواه از مشارکت در انتخابات لزوما غلبه انتخاباتی برنیروهای حاکم نیست، زیرا که فرض دموکراتیک و منصفانه و آزادانه بودن انتخابات از پیش مردود بوده است، بنابر از آنجا که هدف اصلی نیروی سیاسی دمکراسی‌خواه در این جوامع پیشبرد فرآیند دمکراتیزاسیون و رسیدن به یک انتخابات آزاد است و یکی از شیوه های تحقق این هدف ممکن است شرکت در انتخابات باشد. انتخاباتی که می تواند به تناسب غیردمکراتیک هم باشد، ولی چون حضور در انتخابات زمینه‌ای برای طرح مطالبات و موضوعات سیاسی مردم است و تمرینی برای نهادینه شدن فرهنگ انتخاباتی نیز خواهد بود، بعلاوه در مواردی امکان تغییرات در موازنه قوا نیز در انتخابات فراهم می‌شود، درنتیجه مشارکت درچنین انتخاباتی می‌تواند موضوعیت پیدا کند، بدون آن‌که لزوما طریقیت (از حیث رقابت دمکراتیک) داشته باشد.
اگر نهاد انتخابات در جوامع دمکراتیک پایدار و واقعی و موثر است، به‌دلیل تجربه تاریخی و پایداری وموازنه قوا میان نیروهاست. موازنه ای که دیر یا زود بر اثر توسعه اقتصادی بیشتر در کشورهای دیگرهم ایجاد خواهد شد، مشروط به‌ این ‌که در آن زمان تجربه انتخاباتی یا نهاد انتخابات حتی درحد نیمه دمکراتیک آن وجود داشته‌باشد.
آن‌چه که گفته شد، گزاره های کلی بود که می تواند درهر جامعه خاص از جمله ایران تعیین مصداق شود. اگر کسانی از انتخابات ایران انتظار رقابت دمکراتیک دارند، در این ‌صورت نمی توانند به‌طور اصولی با اساس چنین نظامی زاویه پیدا کنند، زیرا چنین نظامی دمکراتیک بوده و هدف اولیه نیروی دمکراسی خواه که تشکیل چنین حکومتی است، تامین شده است و باید از کلیت آن دفاع کند. ولی اگر انتخابات را از ابتدا، نیمه یا حتی غیردمکراتیک می دانند، باید شرکت یا عدم شرکت خود را به امکان پیروزی در رقابت منوط نکنند، زیرا از پیش پذیرفته‌اند که این امکان لزوما تحقق پذیر نیست. دراین‌صورت باید شرکت یا عدم شرکت خود را از زاویه موضوعیت داشتن انتخابات برای رسیدن به یک موقعیت دموکراتیک تحلیل و توجیه کنند و در این صورت باید مواضع گذشته خویش در باره انتخابات‌های پیشین را هم در همین چارچوب توجیه و تفسیر کنند. شرح دقیق‌تر این موضوع و این که نویسنده شخصا چه نظری در باره آن دارد را باید به نوشته هایی مفصل‌تر و زمانی دیگر که امکان گفتن و از آن مهم‌تر امکان شنیدن وجود دارد، ارجاع داد.

  • Print
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Balatarin
  • email
  • PDF
  • FriendFeed
  • MySpace
  • Twitter
  • Add to favorites
  • RSS

در پاسخ به “انتخابات؛ طریقیّت یا موضوعیّت؟”

Submit your linkClose